حسن پيرنيا ( مشير الدوله ) و عباس اقبال آشتيانى
454
تاريخ ايران از آغاز تا انقراض سلسله قاجاريه ( فارسى )
بمغولى سيورغال ميگويند . نظام لشكرى و كشورى مغول چنگيز خان از مغول عدّهايرا بنام قراولان خاصّه اختيار كرده بود و اين عدّه را كشيكچى ميگفتند ، هشتاد نفر جهت كشيك شب و هفتاد نفر جهت كشيك روز . غير از قراولان خاصه چنگيز يك عدّه هزار نفرى از نخبهء جنگيان داشت بنام بهادر كه بمعنى مبارز و دلاور است و اين بهادران در جنگها پيشقراول لشكر او محسوب ميشدند . بيشتر سرداران چنگيز از قراولان خاصهء او بودند و چون چنگيز ايشان را به خوبى ميشناخت و مدتها به احكام سخت آزموده بود سردارى قسمتهاى لشكرى او را كسانى داشتند كه جز فرمان خان امرى ديگر را اطاعت نميكردند و سربازان زيردست ايشان مطيع محض و همه آلت اجراى اوامر چنگيز بودند . در ميان رجال و اطرافيان چنگيز عاليترين مقامات از آن شاهزادگان خاندان او بود و اين شاهزادگان را نوين يا نويان ميگفتند و از ميان ايشان تولى پسر چنگيز لقب الغنويان يعنى شاهزادهء بزرگ داشت . اشراف لشكرى بلقب ترخان ملقب بودند و ايشان را از پرداخت ماليات معاف ميداشتند و در جنگها هر غنيمت كه ميگرفتند بايشان تعلق داشت و در بارگاه بى اذن و اجازه وارد ميشدند و در جشنها مقامى شايسته داشتند و هر كدام از دست خان كاسهاى شراب ميگرفتند . سپاه چنگيز بلشكرهاى ده هزار نفرى كه هر كدام را يك تومان ميگفتند تقسيم ميشد و هر تومان منقسم بود بده قسمت هزار نفرى ( هزاره ) و هر هزاره بده قسمت صد نفرى ( صده ) و هر صده بده دهه . چون مغول جهت جنوب را متبرّكترين جهات ميدانستند در موقع صف آرائى به آن جهت رو ميكردند و لشكريان را بميمنه و ميسره و قلب تقسيم مينمودند